وقتی می توانیم باشیم چرا نباشیم؟

دوست خوبم جناب آقای محمد عابدینی شیمی

«دردنامه» را که متن خداحافظی شما از محیط مجازی بود زمانی خواندم که سخت درگیر امتحانات پایان ترم بودم و هیچ فرصتی برای نگاشتن برایم مهیا نبود نه زمانی مناسب در اختیار داشتم و نه آمادگی روحی و روانی برای نوشتن و برای من که در اینگونه مواقع یار و همدمی جز قلم ندارم تحمل سپری شدن ایام سخت بود!

در اینجا نیز نمی خواهم به واکاوی موضوع بپردازم فقط می خواهم به این بهانه سخنی بگویم با شما و سایر دوستان و همکارانم که این روزها در فضای مجازی فعالیت دارند.

جناب عابدینی؛ همان قدر که خداحافظی شما برایم سخت بود شاید به همان اندازه یا بیشتر از بیماری مزمن و خطرناکی نگران شدم که سال هاست دامن اجتماع ما را گرفته است و آن: پاک کردن صورت مسئله به جای حل آن است!

در اینجا نیز جنابعالی به جای اندیشیدن به تذکر خیرخواهانه دوستانتان بلافاصله در قضاوتی عجولانه سخن آنان را نابحق خوانده و خود و دیگران را از امکاناتی که حقتان است محروم نموده اید! شما که معتقدید قربانی رفتاری ناعادلانه شده اید چرا درباره دوستان خود اینگونه قضاوت می کنید؟ با چه استدلالی خواسته ی آنان را نابحق می خوانید؟

شما بهتر از بنده می دانید که لازمه ی زندگی در اجتماعی متکثر و گوناگون داشتن سعه صدر و قدرت تحمل بالاست و در این میان آنان که بیشتر می دانند بیشتر زجر می کشند! وقتی دم از تحمل عقاید دیگران می زنیم؛ وقتی صحبت از باز شدن فضای نقد و انتقاد به میان می آید؛ زمانی که می گوییم باید به عقاید دیگران احترام گذاشت؛ اینها را نه برای خود بلکه برای همگان می خواهیم.

آیا در تمام مدتی که در فضای مجازی فعال بودید نوشته های شما محدود به همان پست هایی می شود که بخاطر آن متهم شدید؟ چنانچه پاسخ منفی است که به یقین چنین است چرا به جای معطوف کردن ذهن خود و دیگران به این نوشته ها و نتایج آن به دیگر فعالیت های خود و اثرات مثبت آن نمی اندیشید؟ حتما به خاطر دارید که در بعضی موارد یک نوشته و تذکر شما چه اندازه در تغییر رفتار برخی از مسوولین شهر موثر و مفید واقع شد؟

هیچ انسان منصفی که از نزدیک با شما آشنایی دارد نمی تواند احساس مسوولیت، نظم و انضباط، وقت شناسی، دلسوزی، تیزبینی و رک و راست بودن شما را انکار نماید. اینها صفات ارزنده ای است که وقتی با احساس دلسوزی نسبت به جامعه همراه شود عنصری ارزشمند به وجود می آورد که جدایی وی از اجتماع خسارتی جبران ناپذیر است.

ما می توانیم با نگاه به گذشته آینده را زیباتر و دلپذیرتر نماییم، لزومی ندارد که بر همان روش و منشی حرکت کنیم که برایمان مشکلاتی به همراه داشته و خواهد داشت.

آب دریا را اگر نتوان کشید        هم به قدر تشنگی باید چشید

اگر نمی توانیم به همه ی اهداف مورد نظر خود دست پیدا کنیم باید به حداقل بسنده نماییم. من و شما هر کجا باشیم معلم هستیم و در برابر اجتماع خود مسوولیم و لازم است تا می توانیم از هر طریق ممکن در بالا بردن آگاهی جامعه تلاش کنیم. دلشکستگی، قهر، ناامیدی و خستگی را از خود دور کنیم و به آینده ی روشن تر برای فرزندانمان بیندیشیم؛ پس بمانید و دوستان و شاگردان خود را از خوبی های خود بهره مند سازید

/ 0 نظر / 25 بازدید